کسب و کار

آیا کمتر از هفت ساعت می خوابید؟ [تاثیر خواب در پیشرفت]

بهترین دارایی مان برای اثربخشی در دنیا خودمان هستیم. اگر خودمان را دست کم بگیریم، منظورم ذهن مان، بدن مان و روح مان است، دقیقا به همان ابزاری آسیب می زنیم که برای بالاترین سطح اثربخشی مان به آن نیاز داریم. یکی از متداول ترین راه هایی که افراد، بویژه افراد موفق و جاه طلب به این دارایی آسیب می زنند، نخوابیدن است.

وقتی بیست و یک سالم بود، فکر می کردم باید از خوابیدن اجتناب کنم. برایم کار ناخوشایندی بود: اتلاف وقتی که در نبودش، می توانستم استفاده ی بهینه تری از وقتم بکنم، کاری که افراد ضعیف یا کم اراده انجام می دادند. چشم انداز ابرانسان بودن و فقط چند ساعت خواب شبانه، سرمستم کرده بود. حتی چند راه به نسبت طاقت فرسا و غیرمعمول را برای کاهش زمان خوابم امتحان کردم. پس از خواندن پژوهشی درباره ی خواب، که در آن بعضی از شرکت کنندگان ملزم شده بودند در هر چهار ساعت فقط بیست دقیقه بخوابند، این روش را امتحان کردم.

برای مدتی قابل تحمل بود، ولی خیلی زود فهمیدم هر چند می توانم با اجرای این برنامه ی خواب زنده بمانم، ولی ایراد هایی دارد. برای مثال، در حالی که بیدار بودم، مغزم به زحمت کار می کرد. فکر کردن، برنامه ریزی، اولیت بندی یا دیدن تصویر کلان دشوار شده بود. تصمیم گرفتن یا انتخاب کردن دشوار و تشخیص چیز های ضروری از چیز های کم اهمیت تقریبا غیر ممکن شده بود.

خیلی زود، غیر قابل تحمل شد ولی هنوز مصمم بودم که هر چه کمتر بخوابم، می توانم بیشتر کار کنم سپس، روش جدید یک شب زنده داری در هفته را اجرا کردم. اوضاع خیلی بهتر نشد. سپس، همسرم که به این روش اهمیتی نمیداد، مقاله ای نشانم داد که نگرشم در قبال خواب را کاملا تغییر داد. این فکر که خواب دشمن بهره وری است به کلی از ذهنم پاک شد، زیرا در این مقاله به شکل متقاعد کننده ای استدلال شده بود که خواب محرک عملکرد حداکثری است. به یاد می آوردم در آن مقاله رهبران بزرگ کسب و کار ها با افتخار گفته بودند شب ها هشت ساعت کامل می خوابند. همچنین به یاد می آورم که بیل کلینتون گفته بود هر اشتباه بزرگی که در زندگی اش کرده است نتیجه محرومیت از خواب بوده است. از آن زمان، تلاش کرده ام شب ها هشت ساعت بخوابم.

شما چطور؟ به هفته ی گذشته فکر کنید، آیا کمتر از هفت ساعت در آن شب ها خوابیده اید؟ چند شب پشت سر هم کمتر از هفت ساعت خوابیده اید؟ آیا تا به حال شده با افتخار بگویید یا فکر کنید:« درباره ی من صدق نمی کنه. به هشت ساعت خواب شبانه نیازی ندارم. با چهار پنج ساعت خواب می تونم کامل سرپا بمونم».

خب، روشن است که بعضی ها قطعا می توانند با کمتر خوابیدن دوام بیاورند، ولی متوجه شده ام بیشتر این افراد فقط آنقدر به خسته بودن عادت کرده اند که فراموش کرده اند استراحت کامل چه احساسی در آدم ایجاد می کند.

خواب شبانه خوب عملا بهره وری مان را بیشتر می کند، نه کمتر.

قانون 10000 ساعت

در پژوهش مشهوری که اندرس اریکسون روی ویلونیست ها انجام داد و مالکوم گلدول آن را با عنوان «قاعده 10000 ساعت» به محبوبیت رساند، معلوم شد که بهترین ویولونیست ها از ویولونیست های خوب زمان بیشتری را صرف تمرین می کردند. این تحقیق نشان می دهد که برای رسیدن به درجه ی استادی مستلزم تلاش متمرکز و آگاهانه است و مایه ی دلگرمی است که پی میبریم سرآمدی موهبتی در وجود فقط با استعداد ترین افراد نیست، بلکه رسیدن به سرآمدی کاملا به خودمان بستگی دارد.

این، افسانه ای زیان بار که شاید افراد را به سمت توجیه ساعت های طولانی کار و راندمان نزولی شان ببرد.

این تا زمانی است که به یافته های کمتر شناخته شده ی همین پژوهش نگاه نکرده باشیم؛ اینکه دومین عامل مهمی که ویولونیست های برتر را از ویولونیست های خوب متمایز می کند در واقع خواب است. بهترین ویولونیست ها در بازه ی بیست و چهار ساعت بطور میانگین 6 الی 8 ساعت می خوابند؛ یک ساعت بیشتر از یک آمریکایی معمولی.

همچنین، در طول هفته به طور میانگین 2 ساعت را به چرت بعداز ظهر اختصاص می دهند و این یعنی حدود دو ساعت بیشتر از میانگین. محققان این پژوهش این طور نتیجه گیری می کنند که خواب باعث می شود این نوازندگان برتر طوری خود را بازسازی کنند که بتوانند با تمرکز بیشتری تمرین کنند. پس بله بیشتر تمرین می کردند ولی چون بهتر استراحت می کردند، از ساعات تمرین شان بهره ی بیشتری هم می بردند.

جف بزوس

کمبود خواب: قاتل عملکرد

چارلز آیسلر، استاد خواب پزشکی دانشکده ی پزشکی هارواد، در مقاله نشریه کسب و کار هاروارد با عنوان «کمبود خواب: قاتل عملکرد»، توضیح می دهد که محرومیت از خواب چگونه باعث تضعیف عملکرد بالا می شود. او کسری خواب را به افراط در نوشیدن الکل تشبیه می کند و توضیح می دهد که شب زنده داری (یعنی 24 ساعت نخوابیدن) یا به مدت یک هفته فقط چهار یا پنج ساعت خواب شبانه در واقع «اختلالی ایجاد می کند که معادل 1/0 درصد الکل در خون است. به این فکر کنید: هرگز نمی گوییم:«این فرد کاگر بسیار خوبی است! همیشه مست است!» با این حال همچنان از کسانی تجلیل می شود که خواب را قربانی کار می کنند».

خواب اغلب تداعی گر استراحت دادن به بدن است، ولی پژوهش های اخیر نشان داده اند خواب در واقع بیشتر به مغز مربوط است. در واقع، مطالعه ای که در دانشگاه لوبک آلمان انجام شده است درباره ی احتمال افزایش قدرت مغز و ارتقای توانایی حل مساله مان با خواب شبانه ی کامل، شواهدی به دست می دهد.

در این مطالعه که در مجله نیچر آمده است، به بیش از یکصد داوطلب تعدادی معما داده شد که در آن ها از ترفندی غیر معمول استفاده شده بود، حل معما مستلزم یافتن «رمزی مخفی» بود. داوطلبان به دو گروه تقسیم شدند؛ یک گروه اجازه داشتند هشت ساعت بدون وقفه بخوابند و گروه دیگر به صورت وقفه دار خوابیدند.

سپس، دانشمندان بررسی کردند کدام داوطلبان رمز مخفی را سریعتر پیدا کرده اند. نتیجه دو برار موفقیت بیشتر در گروه خواب کامل نسبت به گروهی بود که از خواب محروم شده بوند. چرا؟ پژوهشگران توضیح دادند که وقتی می خوابیم، مغزمان سخت برای رمزگذاری و سازمان دهی مجدد اطلاعات تلاش می کند.

بنابراین وقتی بیدار می شویم، مغزمان ممکن است ارتباطات عصبی جدیدی برقرار کرده باشد و به این شکل، تقریبا یک شبه، گستره ی وسیع تری از راه حل ها را برای مشکلات پیدا می کند.

خبر خوبی برای جغد های شب زنده دار و خروس های سحر خیزی که در میان مان هستند، علم نشان می هد حتی چزت زدن هم خلاقیت را افزایش می دهد.

به عنوان مثال، مقاله ای در کتاب مجموعه مقالات آکادمی ملی علوم حاکی از این است که حتی یک چرخه ی چشم به زدن سریع یکپارچه سازی اطلاعات ناپیوستهرا تسریع می کند. به عبارت دیگر، حتی اگر مدتی کوتاه به خواب عمیق فرو برویم، انواع ارتباطات جدید ایجاد می شوند که به کاوش بهتر جهان مان کمک می کنند.

در انتها اینکه خواب کمک می کند در بالاترین حد اثربخشی مان کار کنیم و بتوانیم در زمانی کمتر، موفقیت های بیشتری به دست آوریم. وقتی بحث نخوابیدن مطرح می شود، همچنان فرهنگ جاهلی گری به ذهن می آید، ولی خوشبختانه این ننگ در حال از میان رفت است و تا حدی به دلیل معدود افرادی است که عملکرد بالایی بویژه در صنف هایی دارند که بیش از حد به خود فشار آوردن را ارج می نهند، کسانی که به طور علنی به هشت ساعت خواب کاملشان بالیده اند.

منبع: کتاب اصل گرایی اثر گِرگ مک کیون و ترجمه دکتر بهنام شاهنگیان و مهدی مصلحی در انتشارات آموخته.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن